خرید بک لینک
از عشق نوشتن، عشق می خواهد و از شهدای غدیر عشق نوشتن، عشقی عظیم در خود عشقی نمی بینم، در خود عظمتی نمی بینم، برای به دست آوردن جرعه ای از عشق و عظمت است که دست به کلمات مقدس می برم و از این دریای بی کران چند جرعه تشنگی بر می دارم. آن روز (چهارشنبه 81/11/30) زمان ایستاده بود و زمین به دور غدیر می چرخید و خبر از شادی غدیر می آورد که پا به روی پله های ایلیوشین گذاشتی و با 276 پرستوی م

برچسب: شهدای,غدیر, نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 10:44

هزار ابر نباریده توشه ی راهت

برو مسافر خسته خدا به همراهت

به پاس اولین بوسه ای که پدرم به رسم مهر در

اولین ساعات تولد به گونه ام زد و من نفهمیدم

و به یاد سوزنده ترین بوسه ی آخر که من به رسم

وداع به صورتش زدم و او نفهمید، دوستش دارم

نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت

برچسب: هنوزم,دوستش,دارم, نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 10:44

بزرگ می شوم با دغدغه های قد کشیده ام و تو خم می شوی مثل آیینه ی خاموشی که وقتی خسته و نگرانم، مرا در خود مچاله می کند و دم بر نمی آورد... چقدر بد می شود وقتی این خانه و این دنیا به نادانی من آویزان بماند و چشم هایم هیچ گاه به خواب آلودگی دست های خسته ات پی نبرد... ای کاش دنیایی شوم برای یک لحظه آرامش تو... دوستت دارم مادر

برچسب: مادر, نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 13:55

ﭘﺪﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﮔﻔﺖ : ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ، ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ، ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ، حتما ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ. ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷد. ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪﺭ، ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭ

برچسب: نصیحت,فرزند, نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 13:55

صفحه بندی